تبليغاتX
بحر آتشین
هر قطره ای در این ره، صد بحر آتشین است...دردا که این معما شرح و بیان ندارد!

مطلب مخاطب خاص دارد...عذرخواهم از دوستان خوب و همراهم...

..................................................................................................................................

اين كه عمل به تكليف سخت است قبول...اما اين كه شناخت تكليف سخت تر است هم قبول!

بحث اين نيست كه نويسنده چقدر اهل تكليف است و چقدر در بند عمل به تكاليف و يا چقدر مانده در آن ها...

بجث اين است كه شناخت تكاليف اين روزها سخت تر از هر روز ديگرند...چرايش را نمي دانم!

من همين اندازه مي دانم كه ما آدم ها قالب هاي تنگي داريم كه روز بروز بر تنگي آن ها افزوده مي شود

ما قالب هايمان را به اندازه ي دغدغه هايمان شكل مي دهيم كاري هم نداريم با درست و غلط ماجرا...

من به اندازه اي مي شكنم و مي رنجم و مي افتم و فرياد مي زنم كه اندازه من است و باورهايم...

من به اندازه اي با خوردن يك سيلي به جزع و فزع مي افتم كه براي خودم ساخته ام...

استاد مي گفت "آدم هاي متواضع پرتحملند " و "آدم هاي متكبر و خودبزرگ بين پرتوقع وشكننده"...

نمي خواهم كسي را متهم كنم و نمي خواهم آدم هارا طبقه بندي كنم ...

من همين قدر مي دانم كه تشخيص تكليفِ من، بين هواهاي من و بين خشنودي خدا سرگردان است!

من مي ترسم از صداقتي كه ندارم از تعارفي كه با خودم  دارم از اين كه هنوز هم نمي دانم كه آيا

دل نگراني هاي من بابت منافع به خطر افتاده من است يا به خاطر مصلحت جامعه!

من هنوز هم نمي دانم فريادي كه از سردرد مي كشم درد سيلي است يا درد جامعه؟!!!

مي ترسم از قالب هايي كه در آن فرو رفته ايم و مرزهاي خودم و منافع خودم را با منافع جمع گم كرده ام!

مي ترسم از اعتراضي كه دارم...

مبادا به خاطر منفعت هاي به خطر افتاده ي من است!

مبادا به خاطر اين است كه ديده نشده ام!

مبادا به خاطر اين است كه يكي دارد بالا مي رود و من دستم به آن بالا نمي رسد!

مبادا به خاطر من است...فقط من!

اين طور وقت ها همه را ناحق مي دانم و خودم را محق...

اين طور وقت ها همه را خائن مي دانم و خود را مبارز...

اين طور وقت ها همه را جاهل و ناآگاه و فريب خورده مي دانم و خود را هوشمند و مراقب...

مي ترسم از جهل مركب...جهلي كه به من يقين داده است كه برحقم!!


+   سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391   فاطمه سادات حاجی وثوق(قطره) | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خنک آن قمار بازی که بباخت آن چه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر!...

پیوندهای روزانه
مطالب منتشرشده توسط سایت "الف"
قشلاق من(آن سبو بشکست و این قطره بماند)!
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
آرشیو موضوعی
زیارت نوشته ها
بزرگان نوشته ها
دل نوشته ها
رسانه نوشته ها
دیگر نوشته ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

چون صيد به دام تو به هر لحظه شكارم اي طرفه نگارم از دوري صياد دگر تاب ندارم رفتست قرارم چون آهوي گمگشته به هر گوشه دوانم تا دام در آغوش نگيرم نگرانم از ناوك مژگان چو دوصد تير پراني بر دل بنشاني چون پرتو خورشيد اگر رو بكشاني واي از شب تارم در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم از ديده ره كوي تو با عشق بشويم با حال نزارم ... باحال نزارم برخيز كه داد از من بيچاره ستاني بنشين كه شرر بر دل تنگم بنشاني تا آن لب شيرين به سخن باز گشايي خوش جلوه نمايي اي برده امان از دل عشاق كجايي تا سجده گذارم... تاسجده گذارم گر بوي تورا باد به منزل برساند جانم برهاند ورنه ز وجودم اثري هيچ نماند جز گرد و غبارم... جز گرد و غبارم